آرمان و آرمينآرمان و آرمين، تا این لحظه: 20 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

دوقلوهای افسانه ای من

دلنوشته هاي مامان

1390/3/31 12:02
نویسنده : هدیه
230 بازدید
اشتراک گذاری

نازنینم می خواهم از تو بنویسم .از تو که در تمام لحظاتم وجود داری. خنده هایم برای توست با تو بودن مرا شاد می کند و بی تو بودن  مرا گریان .  تو با من هستی  در حالیکه در کنارم نیستی تو با منی چون در قلب منی . قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون در آنی و من تنها تو را دوست دارم که سبزی مانند بهار لطیفی مانند گل و روانی همچو دریا و من تو را  می پرستم .

به گمان من هیچ گلی به زیبایی لبهای تو نخندید و هیچ شکوفه ای به لطافت لبهای تو اینچنین مرموز از هم باز نشده است. هر وقت چشمانم به لبهای خندان تو می افتد گویی زندگی برایم لبخند می زند . وقتی غنچه گل رز را میبینم با خود می گویم این لبخند  اوست . هیچ غنچه ای به زیبایی لبهای خندان تو نیست و هیچ نغمه ای به زیبایی حرف هایی که از لبهای متبسم تو به گوش می رسد نیست

خالصانه  می پرستمتان .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)